به نام خالق زیبایی هاسلام و درود
حال خوش من با تو پایان کار ندارهشادم که عشق تو درمان ندارهمنظورم همین وبلاگمونه حدود بیست ساله با هم اومدیم جلو. دقیقا ,17. سال و 11 ماه و 16 روز از تولدش گذشت اینم داره پا به پای خودم پیر میشه.گفتی برو پیر شوی ای پدر بیانفرین که در لباس دعا کرده ای ببین دقیقاً دو سال و یک ماه و دو روز از آخرین پستی که نوشتم گذشته دوواره امشو اومدیم سروختش.اما به چه دلیل؟چون:باز مرا حال خوشی دست داد اما دلیل حال خوشمون چی بید؟دیرو یکی ا دوستامون به اسم آقا رحمان ارثیا خبر داد که
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
همچو کوهی که درونش نم دریا دارددر دلم درد زیاد است ولی جا دارداشک دارد به تن هر مژه ام می لغزدپلک بر هم بزنم، سیل تماشا داردسرخیِ چشم من از عادت بی خوابی نیستخصلت وقت غروب است که صحرا داردحال من مثل کویری است که از لکه ی ابرجرعه ای آب، و یا قطره تمنا داردزندگی دایره ای بود در ابعاد زمینخوب چرخید که ما را به امان وا داردنکند گریه کنم تر بشود چشمانمخیسی صورت یک مرد چه معنا دارد؟شاعر؟؟؟
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
آن قدر دير آمدي تا عاقبت پاييز شدکاسه ي صبرم از اين دير آمدن لبريز شد
تير ديوانه شد و مرداد هم از شهر رفتاز غمت شهريورِ بيچاره حلق آويز شدمهر با بي مهري و نامهرباني مي رسدمهرباني در نبودت اندک و ناچيز شدبي تو يک پاييز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟بي تو حتّي فکر باران هم خيال انگيز شدکاش مي شد رفت و گم شد در دل پاييز سردبوي باران را تنفّس کرد و عطر آميز شدآمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟آن قدر دير آمدي تا عاقبت پاييز شدفرهاد شريفي
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
تو که دارندۀ آن خرمن گیسوی بلندیچه ملوسی، چه ملنگی، چه قشنگی، چه لوندیدل دیوانه به رخسار تو صد بوسه فشاندکه هویداست از آن دیده، که دیوانه پسندی
به جوانی رسد آن پیر سپید آمده مژگاناگرش چشم سیاه تو کند وسوسه چندیتو چه مهری، تو چه ماهی، تو چه میری، تو چه شاهیتو چه نازی، تو چه نوشی، تو چه شهدی، تو چه قندیبه تراش خوش آن شانه و آن گردن زیباچه غزالی تو که رامت نکند تاب کمندیتن پاکیزهتر از نرگس شاداب تو نازمکه بدان قامت پر غنچه، در آغوش پرندینه شگفت است گر از بوسۀ سوزان تو میرمکه بود بر در کندوی عسل،
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
کشید و بیفکند گور آن زمان بیامد بَرَش چون هُژَبر4 دَمان5
ز پیکان تیر آتشی برفروخت بدو خاک و خاشاک و هیزم بسوختاز آن پس که بیپوست و بیجانش6 کردبر آن آتش تیز بریانش7 کرد بخورد و بینداخت زو استخوان همین بود دیگ و همین بود خوان8لگام از سر رخش برداشت خوار چرا دید و بگذاشت در مرغزار9بَرِ نیسِتان10 بستر خواب ساخت دَرِ بیم را جای ایمن شناختبخوابید شمشیر در زیر سر به آرام بنهاد چون شیر سردر آن نِیسِتان بیشهٔ شیر بود که پیلی نیارست11 ازو نی درودچو یک پاس بگذشت درنده شیر به سوی کنام12 خود آمد دلیربَرِ ن
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
سهیل بعد از شعرای یمانی پرنورترین ستاره آسمان است. وضعیت ستاره سهیل طوری است که پس از طلوع، تا ارتفاع کمی از افق بالا آمده، دوباره سر خم می کند و در افق پنهان می شود (غروب می کند). که اگر افق کاملا" باز باشد می توان آن را در مدت کوتاهی مشاهده کرد. دیدن ستاره سهیل کار ساده ای نیست، و مدت زمانی که این ستاره قابل مشاهده است بسیار کوتاه است.در دیار تو نتابد آسمان هرگز سهیلگر همی باید سهیلت قصد کن سوی یمنسنائی
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
میگن یکی قاضی میشه . . .حکم یه محکوم رو میبره . . .هشت سال حبس ابد!!!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 6:51 توسط ستاره سهيل
|
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
سهیل بعد از شعرای یمانی پرنورترین ستاره آسمان است. وضعیت ستاره سهیل طوری است که پس از طلوع، تا ارتفاع کمی از افق بالا آمده، دوباره سر خم می کند و در افق پنهان می شود (غروب می کند). که اگر افق کاملا" باز باشد می توان آن را در مدت کوتاهی مشاهده کرد. دیدن ستاره سهیل کار ساده ای نیست، و مدت زمانی که این ستاره قابل مشاهده است بسیار کوتاه است.در دیار تو نتابد آسمان هرگز سهیلگر همی باید سهیلت قصد کن سوی یمنسنائی
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری
سهیل بعد از شعرای یمانی پرنورترین ستاره آسمان است. وضعیت ستاره سهیل طوری است که پس از طلوع، تا ارتفاع کمی از افق بالا آمده، دوباره سر خم می کند و در افق پنهان می شود (غروب می کند). که اگر افق کاملا" باز باشد می توان آن را در مدت کوتاهی مشاهده کرد. دیدن ستاره سهیل کار ساده ای نیست، و مدت زمانی که این ستاره قابل مشاهده است بسیار کوتاه است.در دیار تو نتابد آسمان هرگز سهیلگر همی باید سهیلت قصد کن سوی یمنسنائی
برچسب:
نویسنده: محمد طاهری