خرید بک لینک

به نام خالق زیبایی ها

سلام و درود

گزارش مختصر سفر یک روزه راهنمایان گردشگری استان کرمان به راور

حال خوش من با تو پایان کار نداره

شادم که عشق تو درمان نداره

منظورم همین وبلاگمونه حدود بیست ساله با هم اومدیم جلو. دقیقا ,17. سال و 11 ماه و 16 روز از تولدش گذشت اینم داره پا به پای خودم پیر میشه.

گفتی برو پیر شوی ای پدر بیا

نفرین که در لباس دعا کرده ای ببین

دقیقاً دو سال و یک ماه و دو روز از آخرین پستی که نوشتم گذشته

دوواره امشو اومدیم سروختش.اما به چه دلیل؟

چون:

باز مرا حال خوشی دست داد

اما دلیل حال خوشمون چی بید؟

دیرو یکی ا دوستامون به اسم آقا رحمان ارثیا خبر داد که صبا یعنی روز پن شمبه قراره یه گروه ا تور لیدرا (ای ننو خدا مرگم بده فارسی ر پاس ندشتم خدا کنه آقا حداد خو باشن متوجه نشن والا حسابمون با کرام الکاتبینه) راهنماهای گردشگری استان میاین راور برن جاوا دیدنی تاریخی آ کارا قالی بافی راور ببینن. بدش گف اگر یه نفر باشه همراشون بره ای جاوا ر نشونشون بده اینا بدا میتونن شپ شپ گردشگر ا جاوا دگه بیارن تو راور. آ برا راور همچین خوبه همچون خوبه

گفتیم کیف بتر از خودتون؟ گف من کار دارم نمی رسم. خلاصه خیلی گفتگو کردیم آخرش خورد به گردن خودمون که همرا گروه بریم دور راور بگردیم

به قول حضرت حافظ: قرعه فال به نام من دیوانه زدند

نشسیم جاوایی که میاس بریم ردیف کردیم اسم و شماره تلفن اونایی که میاس بیاین دری وا کنن یا تبیینی بدن نوشت رو ی بلگه کاغذ زرد یه بر سفیدی داد دستمون کف من اینار خبر کردم ولی ا ای ور بد دیگه همه کاراش میا خودت بکنی

ماوم کاغذ کردیم تو کیسه شلوارمون آ اومدیم خونه

بد ا ظار آقا عبدالکریمی اومدن دنبالمون خود ماشینشون رفتیم جاوایی که صبا میاس بریم پیدا کردیم آ شرو کردیم یه ت یه تو زنگ زدن ا اونایی که صبا صاب میاس اوماده باشند

قرارمون ساعت هشت صاب ا شرکت فرش بید

هنو حدودا رب ساعت مونده بید به هش رفتیم شرکت فرش آقا افسری اومده بیدن قالیار پن کرده بیدن ماطل بیدن گروه ا کرمون بیاین.

یه خورده یی صبر کردیم خبری نشد زنگ زدیم ا آقا خراسانی سرپرست گروه گفتن تو راییم داریم میاییم

کاروانسرا او بید تو را خودشون رفته بیدن نگا کرده بیدن

آقا عبدالکریمی ر گذشتیم سر فلکه گاز که هر وخ ماشینشون اومد همراشون بیاین شرکت فرش

ساعت نا رسیدن

اومدن تو شرکت فرش قالیا را دیدن. نقش قالی. تونیدن قالی.

آقا افسریم درباره قالی به خورده یی صابت کردن. منم که ا حرف زدن کم نمیارم ساتی یه بار اومدم ت حرفشون آ یه چیزی گفتم ملوم نیس به درد هشکی خورد یا نه

بدش خود آقا افسری رفتیم خیرآباد کارخونه قالی بافی. چار ت قالی ده و سیزه (12 متری) ر کار بید خانما دشتن قالی می بافتن

ای جم یه خورد حرف زدیم یه ت ا خانما یه خورده نقش گف فیلمم اشش گرفتن

ا اوجو اومدیم گو گرد یاور همون خیرآباد. آقا ابوالفضل ایزدپناه در وا کرده بیدن

گو گرد جایی بیده خود یه چرخی که می بسن ا گو و ا دور می‌گشته او ا چا میکشیدن بالا

بدش رفتیم کارگا سرفه بافی خانم نخعی اونم تو خیرآباده خیابون امام حسین علیه السلام مابن کوچه شماره 16 یا 18 ا هر دو طرف را داره

خانم نخعی هم سرفه بافتن هم بیان دادن هم به خورد چیزایی که بافته بیدن فروختن

ا اوجو ورا شدیم رفتیم کارگاه رنگرزی

آقا غفاری به خورده یی کارا ر اوماده کرده بیدن تو یه پاتیلی ریس نخودی رنگ کرده بیدن تو یه پاتیلی ریس رختن بیدمشکی رنگ کنن

بیانم درباره کارشون دادن ولی خداییش به خورده یی تبلیغ و تریف بیش ا حد ا قالی راورم کردن.

بدش رفتیم برجا دو قلو یا برجا امیر با برجا بیگا

دوت برج آخر خیابون گلنار نزیک پل

آقا عباس زاده اوجه بیدن به خورده یی گفتن ولی تو برجا نمیشد بریم میراث فرهنگی داره تمیرشون می‌کنه

ایجو که بود شد اومدیم خیابون گلزار کارگاه صنایع دستی خانم احمدی و آقای قاسمی

رو به روش کارگاه روکار گیری قالی. رفتیم ببینیم چطری قالی ر پرداخت میدن

آقا علمداری برا همه شرح دادن یه خورده یی کار کردن

بدش اومدیم خونه فخری خیابون امام رضا علیه السلام

هشکی نبید شرح بده آقا گیلانی ا گردشگرا کرمونی که گزارش‌هاشون جامع بید هر چی میاس بگن گفتن

دیگه وخ گذشته بید اومدیم رستوران ملی نزیکا پمپ بنزین و یخدون

غذار که خوردیم را افتیدیم ا طرف مشد. میخواسیم بریم کاروانسرا چاکورو و دربند

تا کاروانسرا دربند حدود 50کیلومتر آسفالت و یه دو کیلومتری خاکی را هس. جادش خوبه

جا برج دربند یا برج بالا واسیدیم در باره برج و دو ت قله بالا تل و دیوال دربند و سد کوه جانگیر خان حرف زدیم

کاروانسرا دربندم دیدیم و ورگشتیم

تو را ورگشتن پل تاریخی کال انحیر در واسیدیم دوستان رفتن عکس فیلم گرفتن تاریخ ساختن پل تو تیزه سخمش رو سنگ کنده یه سال 1348

ا اوجو اومدیم کاروانسرا چاکورو (چاه کوران) ای کاروانسرا تا راور حدودا 35. کلیومتر را آسفالت داره 700. 800 مترم جاده خاکی داره

ای دیگه آخرین جا بید

دوستامون با هماهنگی زودتر رفته بیدن چایی آتشی درس کرده بیدن خمیرم آورده بیدن کماچ خلی بپزن

او خنک خود یخم اورده بیدن

پذیرایی کوچکویی ا گردشگرا کردیم آ را افتیدیم ا طرف راور

در آخر ا همه راهنمایان گردشگری عذرخواهی میکنیم بابت همه کم کسریا بی نظمیا پر حرفیا

ا همه شونم تشکر میکنیم بابت صبر حوصله یی که به خرج دادن

ا دوستامونم که تدارک پذیرایی دیدن و همکاری کردن تشکر می‌کنیم

آقایون محمد پور و عبدالکریمی همکارا خوبمون

دایی غلامرضا عابدینی عزیز برا پخت کماچ

برادر خوبم محمد آقا و برادر زاده عزیزم اقا مجتبی پورتقی آبادی

با گویش مردم راور نوشتم با مزه تر بشه

یه عذرخواهی از همه خوانندگان بابت اینکه با عجله نوشتم و احتمال وجود غلط املایی در متن زیاد است

کسانی که راوری نیستند یا راوری هستند و متوجه معانی متن نمیشوند در کامنت ها بنویسند تا اون قسمت از متن رو براشون به زبان معیار ترجمه کنم

یا علی مدد

برچسب: نویسنده: محمد طاهری تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 12:50

صفحه بندی